پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

مدامت چهره گلگون از شراب لاله‌گون بادا

ترا خوبی و ما را گرمی مهر‌ت فزون بادا

ز جامت جرعه‌ای کز لعل نوشین چاشنی گیرد

گرفتار‌ان دل را شعلهٔ داغ درون بادا

چو بگشایی لب از بهر سکون اضطراب من

ز لعلت هر تبسم سحر و هر گفتن فسون بادا

فغان و نالهٔ من کز دل محزون برون آید

به گوشت خوشتر از صوت و صدای ارغنون بادا

دلی کز حلقهٔ زلف تو آزادی هوس دارد

گرفتار بلا و بستهٔ قید جنون بادا

نمی‌گویم که دل از خار خار غیر خالی کن

همین گویم که خارت از دل غیری برون بادا

به عزم خانهٔ چشم فغانی چون قدم مانی

دل روشن چراغ راه و شوقت رهنمون بادا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴خدا را صاف کن با ما دل بی‌کینهٔ خود را
  2. شمارهٔ ۴۵آه که‌امشب دیده‌ام خوابی که می‌سوزد مرا
  3. شمارهٔ ۴۶بر دل فزود خال تو داغی دگر مرا
  4. شمارهٔ ۴۷خراش سینه شد امروز عیش دینهٔ ما
  5. شمارهٔ ۴۸زهی سرسبزی از سرو بلندت تاج شاهی را
  6. شمارهٔ ۴۹آزاد تر از بلبل باغست دل ما
  7. شمارهٔ ۵۰مستانه برون تاخته‌ای توسن کین را
  8. شمارهٔ ۵۱روزی که تن ز جان شود و جان ز تن جدا
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.