پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

دارد زبون به تیغ زبان طعنه‌گو مرا

بستان به خیر ای اجل از دست او مرا

یا رب چه کینه داشت به من دشمنی که او

شد رهنمون به دیدن آن کینه‌جو مرا

از بخت شور و تلخی عمرم خبر نداشت

آن کز خدای خواست به صد آرزو مرا

آید همان شکست ز سنگ ملامتم

دوران اگر کند گل و سازد سبو مرا

ضایع چنان شدم که گر افتم به گوشه‌ای

کس ننگرد به نیک و بد از هیچ سو مرا

دیگر حریف رشک جگر‌سوز نیستم

منشین به غیر یا بکش ای تندخو مرا

گفتم که بر فغانی بیدل مکن جفا

گفتا عجب که باشد ازین گفتگو مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰ای بر دلم ز وعدهٔ خام تو داغ‌ها
  2. شمارهٔ ۴۱چندم خراشی از سخن تلخ سینه را
  3. شمارهٔ ۴۲مدامت چهره گلگون از شراب لاله‌گون بادا
  4. شمارهٔ ۴۳بسوز ای شمع خوبان عاشق دیوانهٔ خود را
  5. شمارهٔ ۴۴خدا را صاف کن با ما دل بی‌کینهٔ خود را
  6. شمارهٔ ۴۵آه که‌امشب دیده‌ام خوابی که می‌سوزد مرا
  7. شمارهٔ ۴۶بر دل فزود خال تو داغی دگر مرا
  8. شمارهٔ ۴۷خراش سینه شد امروز عیش دینهٔ ما
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.