پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

هرگز نظر به کام نیالوده‌ایم ما

فارغ نشین حسود که آسوده‌ایم ما

زخم دل شکسته به الماس بسته‌ایم

بر داغ‌های سینه نمک سوده‌ایم ما

آب حیات در نظر و مهر بر دهان

آیینه در برابر و ننموده‌ایم ما

یک‌رو و یکدلیم اگر نیک و گر بدیم

قلب سیه به حیله نیندوده‌ایم ما

کمتر ز هر کمیم و کم از کمتریم هم

بر خود هزار بار نیفزوده‌ایم ما

خود را چنانکه هست به مردم نموده‌ایم

هرجا که بوده‌ایم چنین بوده‌ایم ما

دم در کشیده‌ایم فغانی ز نیک و بد

در هر فسانه باد نپیموده‌ایم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱چندم خراشی از سخن تلخ سینه را
  2. شمارهٔ ۴۲مدامت چهره گلگون از شراب لاله‌گون بادا
  3. شمارهٔ ۴۳بسوز ای شمع خوبان عاشق دیوانهٔ خود را
  4. شمارهٔ ۴۴خدا را صاف کن با ما دل بی‌کینهٔ خود را
  5. شمارهٔ ۴۵آه که‌امشب دیده‌ام خوابی که می‌سوزد مرا
  6. شمارهٔ ۴۶بر دل فزود خال تو داغی دگر مرا
  7. شمارهٔ ۴۷خراش سینه شد امروز عیش دینهٔ ما
  8. شمارهٔ ۴۸زهی سرسبزی از سرو بلندت تاج شاهی را
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.