پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

نخواهد گشت خالی ساغر می شادکامان را

چنین مگذار لب تشنه شکست افتاده خامان را

زبانم لال بادا تا نگویم از که می‌نالم

که باشم من که بدنامی رسانم نیک‌نامان را

شدی خندان و بیرون آمدی ابرو ترش کرده

عجایب چاشنی‌ها می‌رسانی تلخ‌کامان را

عنان کج کرده مست از هر طرف پیش آمدم شوخی

نمی‌دانم چه انگیزه‌ست باز این کج‌خرامان را

جمالت هست روزافزون وفا هم بر کمال خود

که هر چیزی به جای خود نکو باشد تمامان را

اگر این چاشنی در کار دارد آن لب میگون

سخن چون بگذرد در بزم آن شیرین‌کلامان را

فغانی از کجا و حالت مستانه در بزمت

به آهی گرم دارد حالیا خیل غلامان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹هرگز نظر به کام نیالوده‌ایم ما
  2. شمارهٔ ۴۰ای بر دلم ز وعدهٔ خام تو داغ‌ها
  3. شمارهٔ ۴۱چندم خراشی از سخن تلخ سینه را
  4. شمارهٔ ۴۲مدامت چهره گلگون از شراب لاله‌گون بادا
  5. شمارهٔ ۴۳بسوز ای شمع خوبان عاشق دیوانهٔ خود را
  6. شمارهٔ ۴۴خدا را صاف کن با ما دل بی‌کینهٔ خود را
  7. شمارهٔ ۴۵آه که‌امشب دیده‌ام خوابی که می‌سوزد مرا
  8. شمارهٔ ۴۶بر دل فزود خال تو داغی دگر مرا
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.