پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

گر به شمشیر جفا پاره کنی سینهٔ ما

همچنان مهر تو ورزد دل بی‌کینهٔ ما

رقم مهر و مه از سینهٔ افلاک رود

نرود نقش خیال تو ز آیینهٔ ما

قطره‌ای بودی و دل‌ها همه جویای تو بود

شب‌چراغی شده‌ای باش به گنجینهٔ ما

جای آنست که خون سرزند از چشم حسود

بس که پر شد دلش از کینهٔ دیرینهٔ ما

یارب این نغمه که پرداخت که ابریشم عود

آتش انداخته در خرقهٔ پشمینهٔ ما

در صف طاعت اگر تیغ کشد غمزهٔ تو

خون به جیحون رود از مسجد آدینهٔ ما

برنیاید نفس گرم فغانی امروز

در خمار‌ست مگر از می دوشینهٔ ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸دارد زبون به تیغ زبان طعنه‌گو مرا
  2. شمارهٔ ۳۹هرگز نظر به کام نیالوده‌ایم ما
  3. شمارهٔ ۴۰ای بر دلم ز وعدهٔ خام تو داغ‌ها
  4. شمارهٔ ۴۱چندم خراشی از سخن تلخ سینه را
  5. شمارهٔ ۴۲مدامت چهره گلگون از شراب لاله‌گون بادا
  6. شمارهٔ ۴۳بسوز ای شمع خوبان عاشق دیوانهٔ خود را
  7. شمارهٔ ۴۴خدا را صاف کن با ما دل بی‌کینهٔ خود را
  8. شمارهٔ ۴۵آه که‌امشب دیده‌ام خوابی که می‌سوزد مرا
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.