پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

بد نمی‌آید هلاک دوستان خوب مرا

ذره‌یی میل محابا نیست محبوب مرا

شرم رویش خلق را منع از تماشا می‌کند

کس ندیده‌ست و نبیند ماه محجوب مرا

ذره‌وار‌م دل ربود از دست مهر آفتاب

عاقبت جایی کشد سررشته مجذوب مرا

دست بر تیغش زدم از من به‌جان رنجید و رفت

با وجود آنکه می‌دانست مطلوب مرا

استخوانم طعمهٔ زاغ و زغن شد در فراق

آن مسیحا گو نظر کن صبر ایوب مرا

بیشتر شد از نسیم وصل آشوب دلم

بوی پیراهن بلا گردید یعقوب مرا

چون فغانی چند حرفی درد دل خواهم نوشت

گرچه او پروا نخواهد کرد مکتوب مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶گر به شمشیر جفا پاره کنی سینهٔ ما
  2. شمارهٔ ۳۷نخواهد گشت خالی ساغر می شادکامان را
  3. شمارهٔ ۳۸دارد زبون به تیغ زبان طعنه‌گو مرا
  4. شمارهٔ ۳۹هرگز نظر به کام نیالوده‌ایم ما
  5. شمارهٔ ۴۰ای بر دلم ز وعدهٔ خام تو داغ‌ها
  6. شمارهٔ ۴۱چندم خراشی از سخن تلخ سینه را
  7. شمارهٔ ۴۲مدامت چهره گلگون از شراب لاله‌گون بادا
  8. شمارهٔ ۴۳بسوز ای شمع خوبان عاشق دیوانهٔ خود را
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.