پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

بسوی من نظر مهر نیست ماه مرا

هنوز آن غرورست کج کلاه مرا

هزار پاره ی الماس از گلم سر زد

اثر هنوز نه پیداست برق آه مرا

که برفشاند قبا بر من جراحت ناک

که گرد نافه چین ریخت تکیه گاه مرا

فرشته‌وار ز پیش جنازه‌ام بگذر

به آب خضر بشو نامهٔ سیاه مرا

سحرگه از جگر خسته خاست طوفانی

که راه خانه غلط گشت خضر راه مرا

لب تو نام من از لوح زندگانی برد

بهر بهانه قلم زد خط گناه مرا

چه ذره یی تو فغانی که لاف مهر زنی

برو که پایه بلند آمده ست ماه مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳آنکه به تیزی زبان نرم کند ادیب را
  2. شمارهٔ ۳۴بد نمی‌آید هلاک دوستان خوب مرا
  3. شمارهٔ ۳۵وبال گشت گل باده بر پلاس مرا
  4. شمارهٔ ۳۶گر به شمشیر جفا پاره کنی سینهٔ ما
  5. شمارهٔ ۳۷نخواهد گشت خالی ساغر می شادکامان را
  6. شمارهٔ ۳۸دارد زبون به تیغ زبان طعنه‌گو مرا
  7. شمارهٔ ۳۹هرگز نظر به کام نیالوده‌ایم ما
  8. شمارهٔ ۴۰ای بر دلم ز وعدهٔ خام تو داغ‌ها
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.