پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

که برفروخت به می چهر آفتاب مرا

که ساخت تیز بر آتش دل کباب مرا

شبی که مست به کاشانه‌ام فرود آید

فرشته رشک برد مجلس شراب مرا

نمی‌شود مژه‌ام گرم از آن سبب که به ناز

گشاد نرگس مخمور و بست خواب مرا

شهی که می‌کند از سایهٔ همای گریز

چه التفات کند منزل خراب مرا

برون خرام به پیراهن کتان امشب

که آنچنان اثری نیست ماهتاب مرا

سرم برید و زد آتش چنان که محو شدم

نخواست سگ که خورد نیز خون ناب مرا

ز من گذشت و ز دشمن پیاله خواست دریغ!

که تشنه بود و نخورد از غرور آب مرا

شکسته دل چو فغانی تلخکام شدم

که پشت دست زدی شکّر و گلاب مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲ساقیا بیدار گردان چشم خواب‌آلوده را
  2. شمارهٔ ۳۳آنکه به تیزی زبان نرم کند ادیب را
  3. شمارهٔ ۳۴بد نمی‌آید هلاک دوستان خوب مرا
  4. شمارهٔ ۳۵وبال گشت گل باده بر پلاس مرا
  5. شمارهٔ ۳۶گر به شمشیر جفا پاره کنی سینهٔ ما
  6. شمارهٔ ۳۷نخواهد گشت خالی ساغر می شادکامان را
  7. شمارهٔ ۳۸دارد زبون به تیغ زبان طعنه‌گو مرا
  8. شمارهٔ ۳۹هرگز نظر به کام نیالوده‌ایم ما
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.