پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

در طاعت و عشرت به قرار است دل ما

هر جا که رود همره یار است دل ما

ما آینهٔ حسن تو آشفته نخواهیم

برخیزد اگر زآن که غبار است دل ما

روزی هدف تیر بلایی شود این دل

ویرانه مگردان که حصار است دل ما

هر پارهٔ این قلب سیه جوهر فردی‌ست

بگذار و مسوزان که به کار است دل ما

در جستن این طعمه همایان نگرانند

بربند که تعویذ شکار است دل ما

بر حرف دل ما منه انگشت ملامت

ای مدعی! اندیش که خار است دل ما

دارد نظر همت بسیار عزیزان

هر چند که در دست تو خوار است دل ما

باد از شرف لذت دیدار تو محروم

گر در غم آغوش و کنار است دل ما

از غلغلهٔ سینهٔ پرجوش فغانی

آسوده ز گلبانگ هزار است دل ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱بسوی من نظر مهر نیست ماه مرا
  2. شمارهٔ ۳۲ساقیا بیدار گردان چشم خواب‌آلوده را
  3. شمارهٔ ۳۳آنکه به تیزی زبان نرم کند ادیب را
  4. شمارهٔ ۳۴بد نمی‌آید هلاک دوستان خوب مرا
  5. شمارهٔ ۳۵وبال گشت گل باده بر پلاس مرا
  6. شمارهٔ ۳۶گر به شمشیر جفا پاره کنی سینهٔ ما
  7. شمارهٔ ۳۷نخواهد گشت خالی ساغر می شادکامان را
  8. شمارهٔ ۳۸دارد زبون به تیغ زبان طعنه‌گو مرا
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.