پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

صبح است و جلوه داده مستان پیاله‌ها را

روی از نشاط خندان، گل‌ها و لاله‌ها را

در هر کنار جویی افتاده های و هویی

مرغان بلند کرده آهنگ ناله‌ها را

هر می که خورده یاری از دست گلعذاری

گل‌ها نثار کرده از شوق ژاله‌ها را

در حلقهٔ محبان از بهر بستن دل

مستانه باز کرده خوبان کلاله‌ها را

در خون عندلیبان خوبان چو غنچهٔ گل

نو کرده‌اند هر یک رنگین قباله‌ها را

بلبل چرا نگوید این نکته‌های رنگین

در حسن چون گشاده گلبن رساله‌ها را

خوش وقت باده‌نوشان کز غایت کرامت

نوشند آب و بخشند زرین پیاله‌ها را

در شاهراه معنی از هر غزل فغانی

دامی دراز کرده مشکین غزاله‌ها را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹در طاعت و عشرت به قرار است دل ما
  2. شمارهٔ ۳۰که برفروخت به می چهر آفتاب مرا
  3. شمارهٔ ۳۱بسوی من نظر مهر نیست ماه مرا
  4. شمارهٔ ۳۲ساقیا بیدار گردان چشم خواب‌آلوده را
  5. شمارهٔ ۳۳آنکه به تیزی زبان نرم کند ادیب را
  6. شمارهٔ ۳۴بد نمی‌آید هلاک دوستان خوب مرا
  7. شمارهٔ ۳۵وبال گشت گل باده بر پلاس مرا
  8. شمارهٔ ۳۶گر به شمشیر جفا پاره کنی سینهٔ ما
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.