پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

نه هوای باغ سازد نه کنار کشت ما را

تو به هر کجا که باشی بود آن بهشت ما را

ندهند ره به کویت چه کنم چرا نسوزم

همه گل برند و بر سر بزنند خشت ما را

به گل فسردهٔ ما نرسید ابر رحمت

چه امید خیر باشد ز چنین سرشت ما را؟

چو تو کافری ندیدم، به فراق رفت عمری

که نبود هیچ در دل هوس کنِشت ما را

همه وقت بود ما را دل شاد و جان آگه

غم عاشقی درآمد که بخود نهشت ما را

فلک دورو چو بر ما رقمِ بدی زد آخر

به کتاب نیکنامان ز چه رونوشت ما را؟

تو بدی، مبر فغانی به کسی گمان تهمت

که گواه حال باشد حرکات زشت ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷صبح است و جلوه داده مستان پیاله‌ها را
  2. شمارهٔ ۲۸آنم که سر نمیکشم از خنجر بلا
  3. شمارهٔ ۲۹در طاعت و عشرت به قرار است دل ما
  4. شمارهٔ ۳۰که برفروخت به می چهر آفتاب مرا
  5. شمارهٔ ۳۱بسوی من نظر مهر نیست ماه مرا
  6. شمارهٔ ۳۲ساقیا بیدار گردان چشم خواب‌آلوده را
  7. شمارهٔ ۳۳آنکه به تیزی زبان نرم کند ادیب را
  8. شمارهٔ ۳۴بد نمی‌آید هلاک دوستان خوب مرا
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.