پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

ز بس که داشتی ای گل همیشه خوار مرا

نماند پیش کسان هیچ اعتبار مرا

بسی امید بدل داشتم چو روی تو دید

ز دست رفت و نیامد بهیچ کار مرا

عجب اگر نروم از میان که مجنون دوش

بخواب آمد و بگرفت در کنار مرا

هنوز سوزدم از داغ آرزوی تو دل

گهی که لاله دمد از سر مزار مرا

دوای خود ز که جویم که تا تو برگشتی

شده‌ست دشمن جان آنکه بود یار مرا

نه من ز سنگ جفای تو دل‌شکسته شدم

که در فراق، چنین ساخت روزگار مرا

بشهر و کوی فغانی کسم نمی‌باید

که نیست بی‌مه خود هیچ جا قرار مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲نظر بغیر نباشد اسیر بند تو را
  2. شمارهٔ ۲۳به هر سرچشمه کآن آرام جان زد خرگهی آنجا
  3. شمارهٔ ۲۴عرضه مده به دور گل ساغر لاله‌گون مرا
  4. شمارهٔ ۲۵نه هوای باغ سازد نه کنار کشت ما را
  5. شمارهٔ ۲۶چشم از دو جهان دوخت تماشای تو ما را
  6. شمارهٔ ۲۷صبح است و جلوه داده مستان پیاله‌ها را
  7. شمارهٔ ۲۸آنم که سر نمیکشم از خنجر بلا
  8. شمارهٔ ۲۹در طاعت و عشرت به قرار است دل ما
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.