پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

وای که تلخ شد دوا، بر دل پرگزند ما

مرگ بود نه زندگی، داروی سودمند ما

از دو لبت نصیب ما، ناز و عتاب میشود

وه که شراب تلخ شد، از تو گلاب و قند ما

عاقبت مراد ما چون همه نامرادی است

چیست به یک دو جام می این همه زهرخند ما

عشرت یک زمان ما محنت جاودانه شد

بین که چه کار میکند طالع ارجمند ما

بر سر دار شعله زد آتش دل، همین بود

پیش بلندهمتان مرتبهٔ بلند ما

غمزهٔ ساقی ار چنین کار کند در استخوان

عشق و جنون برآورد دود ز بند بند ما

نیست فغانی آن که دست از تو رها کند دگر

باش که صید این چنین کم جهد از کمند ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱عشقت مدام خون جگر میدهد مرا
  2. شمارهٔ ۲۲نظر بغیر نباشد اسیر بند تو را
  3. شمارهٔ ۲۳به هر سرچشمه کآن آرام جان زد خرگهی آنجا
  4. شمارهٔ ۲۴عرضه مده به دور گل ساغر لاله‌گون مرا
  5. شمارهٔ ۲۵نه هوای باغ سازد نه کنار کشت ما را
  6. شمارهٔ ۲۶چشم از دو جهان دوخت تماشای تو ما را
  7. شمارهٔ ۲۷صبح است و جلوه داده مستان پیاله‌ها را
  8. شمارهٔ ۲۸آنم که سر نمیکشم از خنجر بلا
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.