پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

برون خرام و قدم نه رکاب زرین را

نگارخانهٔ چین ساز خانهٔ زین را

بپابوس تو دست از وجود خود شستم

نثار، جوهر جان است ساق سیمین را

چو طوطیم هوس شکّر است، با تو که گفت

که طوق گردن من ساز دست رنگین را

رهین دیدهٔ شب زنده‌دار خویشتنم

که تلخ کرده برای تو خواب شیرین را

بر آستان تو هستند ناظران که ز چرخ

بتیر آه فرود آورند پروین را

صبا چگونه کند پرده‌داری حرمی

که رازدار ندانند شمع بالین را

هنر فضیلت شخص است و چابکی، آری

بتاج و هلهٔ زرین چه فخر شاهین را

سفید ساختم از گریه چشم و در طلبم

که در کنار کشم آن نهال نسرین را

فغان که آرزوی پای‌بوس شاه‌وشی

ز دست برد فغانیِ بیدل و دین را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰ز بس که داشتی ای گل همیشه خوار مرا
  2. شمارهٔ ۲۱عشقت مدام خون جگر میدهد مرا
  3. شمارهٔ ۲۲نظر بغیر نباشد اسیر بند تو را
  4. شمارهٔ ۲۳به هر سرچشمه کآن آرام جان زد خرگهی آنجا
  5. شمارهٔ ۲۴عرضه مده به دور گل ساغر لاله‌گون مرا
  6. شمارهٔ ۲۵نه هوای باغ سازد نه کنار کشت ما را
  7. شمارهٔ ۲۶چشم از دو جهان دوخت تماشای تو ما را
  8. شمارهٔ ۲۷صبح است و جلوه داده مستان پیاله‌ها را
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.