پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

نظر بغیر نباشد اسیر بند تو را

بناز کس نکشد دل نیازمند تو را

شکرلبان همه دارند بر کلام تو گوش

چه لطف داد خدا لعل نوشخند تو را

مهی که از کف یوسف عنان حسن ربود

هزار بوسه دهد جلوهٔ سمند تو را

نگاه بر کمر لعل و تاج زر نکنی

چه احتیاج بود همت بلند تو را

کنند دام رهم عاقلان کلالهٔ حور

زهی جنون که گذارم خم کمند تو را

تو را رسد که لب از شیر شسته می‌نوشی

کسی بهانه نیارد گرفت قند تو را

پری به این همه افسونگری نیارد تاب

که روز بزم بر آتش نهد سپند تو را

بوعده صبر نکردیم و تلخکام شدیم

بکش بناز که نشنیده‌ایم پند تو را

صبا ز مجلس گرم تو داستانی گفت

که تن گداخت فغانی دردمند تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴عرضه مده به دور گل ساغر لاله‌گون مرا
  2. شمارهٔ ۲۵نه هوای باغ سازد نه کنار کشت ما را
  3. شمارهٔ ۲۶چشم از دو جهان دوخت تماشای تو ما را
  4. شمارهٔ ۲۷صبح است و جلوه داده مستان پیاله‌ها را
  5. شمارهٔ ۲۸آنم که سر نمیکشم از خنجر بلا
  6. شمارهٔ ۲۹در طاعت و عشرت به قرار است دل ما
  7. شمارهٔ ۳۰که برفروخت به می چهر آفتاب مرا
  8. شمارهٔ ۳۱بسوی من نظر مهر نیست ماه مرا
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.