پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

به هر سرچشمه کآن آرام جان زد خرگهی آنجا

به عشرت با می و معشوق بنشیند مهی آنجا

نه دل آگه شود کز دیدنش چون می‌شود حالم

نه از غیرت توانم دید با این آگهی آنجا

که میداند که چونم می‌کشد در خلوت آن بدخو

چو هرگز از عزیزان نیست با من همرهی آنجا

نیازی می‌کنم عَرض و برون می‌آیم از بزمش

نخواهم تا قیامت ساختن ماتمگهی آنجا

در آن نظاره کز هر ذره آتش در جهان افتد

ندارد عاشق بیچاره یارای رهی آنجا

که می‌داند که چون آمد برون از گلشنش عاشق

تمنای بلندی بود و دست کوتهی آنجا

دگر در سایهٔ دیوار آن گل از چه رو آرد

فغانی چون ندارد قیمت برگ کهی آنجا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵نه هوای باغ سازد نه کنار کشت ما را
  2. شمارهٔ ۲۶چشم از دو جهان دوخت تماشای تو ما را
  3. شمارهٔ ۲۷صبح است و جلوه داده مستان پیاله‌ها را
  4. شمارهٔ ۲۸آنم که سر نمیکشم از خنجر بلا
  5. شمارهٔ ۲۹در طاعت و عشرت به قرار است دل ما
  6. شمارهٔ ۳۰که برفروخت به می چهر آفتاب مرا
  7. شمارهٔ ۳۱بسوی من نظر مهر نیست ماه مرا
  8. شمارهٔ ۳۲ساقیا بیدار گردان چشم خواب‌آلوده را
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.