پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

عشقت مدام خون جگر میدهد مرا

دردی نرفته درد دگر میدهد مرا

صد ره بجستجوی تو کردم ز خود سفر

غافل همان نشان بسفر می‌دهد مرا

داری جواب تلخ و من از غایت امید

خوش می‌کنم دهان که شکر میدهد مرا

در دل نشانده وعدهٔ وصلت نهال صبر

این نخل تازه تا چه ثمر میدهد مرا

با آفتاب همنفسم لیک آتش‌ست

آبی که از پیالهٔ زر می‌دهد مرا

پروا نمی‌کنی و بهر کس که دل دهم

چون بیندم بداغ تو سر میدهد مرا

این آه سوزناک فغانی زمان زمان

از روزگار رفته خبر می‌دهد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳به هر سرچشمه کآن آرام جان زد خرگهی آنجا
  2. شمارهٔ ۲۴عرضه مده به دور گل ساغر لاله‌گون مرا
  3. شمارهٔ ۲۵نه هوای باغ سازد نه کنار کشت ما را
  4. شمارهٔ ۲۶چشم از دو جهان دوخت تماشای تو ما را
  5. شمارهٔ ۲۷صبح است و جلوه داده مستان پیاله‌ها را
  6. شمارهٔ ۲۸آنم که سر نمیکشم از خنجر بلا
  7. شمارهٔ ۲۹در طاعت و عشرت به قرار است دل ما
  8. شمارهٔ ۳۰که برفروخت به می چهر آفتاب مرا
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.