پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

به هر گلشن که بینم مبتلایی رو نهم آنجا

ز داغش آتشی افروزم و پهلو نهم آنجا

چو بینم دردمندی بر سر ره بی‌خود افتاده

به خاک افتم سر او بر سر زانو نهم آنجا

روم تا شهر بابل از جفای این سیه‌چشمان

غم دل در میان با مردم جادو نهم آنجا

به هر منزل که بینم صحبت گرم تو با یاران

هزاران داغ حسرت بر دل بدخو نهم آنجا

چو بوی آشنایی از سگ کویت نمی‌یابم

به صحرا افتم و سر در پی آهو نهم آنجا

چو در گلشن برم مست و خرامانت به گل چیدن

چه منت‌ها که بر سرو و گل خودرو نهم آنجا

نشینم چون فغانی روز جولان بر سر راهت

که هر جا پای بردارد سمندت رو نهم آنجا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵شد باز دیده بر رخ نیکوی او مرا
  2. شمارهٔ ۱۶در این چمن چه گلی باز شد به منزل ما
  3. شمارهٔ ۱۷منور ساختی ای شمع خوبان محفل ما را
  4. شمارهٔ ۱۸برون خرام و قدم نه رکاب زرین را
  5. شمارهٔ ۱۹وای که تلخ شد دوا، بر دل پرگزند ما
  6. شمارهٔ ۲۰ز بس که داشتی ای گل همیشه خوار مرا
  7. شمارهٔ ۲۱عشقت مدام خون جگر میدهد مرا
  8. شمارهٔ ۲۲نظر بغیر نباشد اسیر بند تو را
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.