پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

کار دل از پهلوی دلدار بگشاید مرا

یار باید تا گره از کار بگشاید مرا

گر مرا بر دار بندد یار بهر امتحان

کیست کآن ساعت به تیغ از دار بگشاید مرا

بستهٔ زنجیر زلفت شد دل افگار من

زلف بگشا تا دل افگار بگشاید مرا

از سخن گویند می‌خیزد سخن، بگشای لب

تا زبان بسته در گفتار بگشاید مرا

بس که دلتنگم اگر گویم غم دل با کسی

گریه سیل از دیدهٔ خونبار بگشاید مرا

بند بندم شد فغانی بستهٔ زنجیر عشق

خوشدلم زین بندها گر یار بگشاید مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ تو را 
  2. شمارهٔ ۱۵شد باز دیده بر رخ نیکوی او مرا
  3. شمارهٔ ۱۶در این چمن چه گلی باز شد به منزل ما
  4. شمارهٔ ۱۷منور ساختی ای شمع خوبان محفل ما را
  5. شمارهٔ ۱۸برون خرام و قدم نه رکاب زرین را
  6. شمارهٔ ۱۹وای که تلخ شد دوا، بر دل پرگزند ما
  7. شمارهٔ ۲۰ز بس که داشتی ای گل همیشه خوار مرا
  8. شمارهٔ ۲۱عشقت مدام خون جگر میدهد مرا
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.