پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

دلگیرم از بزم طرب غمخانه‌ای باید مرا

من عاشق دیوانه‌ام ویرانه‌ای باید مرا

از دولت عشق و جنون آزادم از قید خرد

اکنون برای همدمی دیوانه‌ای باید مرا

خواهم که افروزم شبی شمع طرب در کنج غم

لیکن ز دیوان قضا پروانه‌ای باید مرا

شاید گزینم حالتی در خواب شیرین اجل

از نرگسش عاشق‌کشی افسانه‌ای باید مرا

بی‌صحبت شیرین‌لبی تلخ است بر من زندگی

از جان به تنگ آمد دلم جانانه‌ای باید مرا

بی‌آن چراغ و چشم دل شب‌ها مقیم گلخنم

شمعی ندارم کز طرب کاشانه‌ای باید مرا

همچون فغانی آمدم از کعبه در دیر مغان

پیمان شکستم ساقیا پیمانه‌ای باید مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳به هر گلشن که بینم مبتلایی رو نهم آنجا
  2. شمارهٔ ۱۴که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ تو را 
  3. شمارهٔ ۱۵شد باز دیده بر رخ نیکوی او مرا
  4. شمارهٔ ۱۶در این چمن چه گلی باز شد به منزل ما
  5. شمارهٔ ۱۷منور ساختی ای شمع خوبان محفل ما را
  6. شمارهٔ ۱۸برون خرام و قدم نه رکاب زرین را
  7. شمارهٔ ۱۹وای که تلخ شد دوا، بر دل پرگزند ما
  8. شمارهٔ ۲۰ز بس که داشتی ای گل همیشه خوار مرا
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.