پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

شکسته شد دل و شاد است جان خستهٔ ما

که یار نیست جدا از دل شکستهٔ ما

چو روز حشر برآریم سر ز خواب اجل

به روی دوست شود باز چشم بستهٔ ما

نشست آتش دل، چهره برفروز ای شمع

بود که شعله کشد آتش نشستهٔ ما

رمید خواب خوش از چشم ما کجاست خیال

که آرمیده شود چشم خواب جستهٔ ما

گذشت کوکبهٔ صبح وصل و منتظریم

که باز جلوه کند طالع خجستهٔ ما

هزار دستهٔ گل بسته شد به خون جگر

نظر نکرد به گل‌های دسته دستهٔ ما

ز خاک و خون فغانی هزار لاله دمید

همین بود ز رخت باغ تازه رستهٔ ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲کار دل از پهلوی دلدار بگشاید مرا
  2. شمارهٔ ۱۳به هر گلشن که بینم مبتلایی رو نهم آنجا
  3. شمارهٔ ۱۴که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ تو را 
  4. شمارهٔ ۱۵شد باز دیده بر رخ نیکوی او مرا
  5. شمارهٔ ۱۶در این چمن چه گلی باز شد به منزل ما
  6. شمارهٔ ۱۷منور ساختی ای شمع خوبان محفل ما را
  7. شمارهٔ ۱۸برون خرام و قدم نه رکاب زرین را
  8. شمارهٔ ۱۹وای که تلخ شد دوا، بر دل پرگزند ما
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.