پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۷

ای ز ابروی تو هر سو فتنه در محراب‌ها

فتنه را از چشم جادوی تو در سر خواب‌ها

عارضت آب‌ است و لب آب دگر از تاب می

من چنین لب تشنه، وه چون بگذرم زین آب‌ها

نگسلم زآن جعد مشکین گرچه در چنگ بلا

دارم از دست غمت در رشتهٔ جان تاب‌ها

مطربان بزم عشقت را ز سوز عاشقان

گشته آتش باز بر رگ‌های جان مضراب‌ها

در حریم دل برای سجدهٔ ابروی تو

بسته‌ام هر گوشه از خون جگر محراب‌ها

پیش آن لب‌های میگون دیده را از اشک سرخ

سر به سر بر خار مژگان بسته شد عناب‌ها

در نمی‌گیرد فسونم با لبت از هیچ باب

در وفا هر چند می‌گویم سخن از باب‌ها

ای مه خرگه‌نشین شب‌ها فغانی در خیال

صحبتی بس گرم دارد با تو در مهتاب‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹زهی حیات ابد از لبت حوالهٔ ما
  2. شمارهٔ ۱۰شکسته شد دل و شاد است جان خستهٔ ما
  3. شمارهٔ ۱۱دلگیرم از بزم طرب غمخانه‌ای باید مرا
  4. شمارهٔ ۱۲کار دل از پهلوی دلدار بگشاید مرا
  5. شمارهٔ ۱۳به هر گلشن که بینم مبتلایی رو نهم آنجا
  6. شمارهٔ ۱۴که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ تو را 
  7. شمارهٔ ۱۵شد باز دیده بر رخ نیکوی او مرا
  8. شمارهٔ ۱۶در این چمن چه گلی باز شد به منزل ما
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.