پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۶

ای تو را بر سرو و گل در جلوه پنهان رازها

سرو را در سایهٔ قد تو در سر نازها

بس که می‌خوانند د‌‌ل‌ها را به کویت هر نفس

بلبلان را در گلستان‌ها گرفت آوازها

تا چرا دم زد ز رعنایی به دور حسن تو

گل به ناخن می‌کند از روی چون زر گازها

جانم از تن می‌پرد هر دم ز شوق روی تو

بر سر آتش بود پروانه را پروازها

گلشن کوی تو را از لطف و احسان باره‌‌یست

بر گرفتاران دل هر گوشه سنگ اندازها

در تماشای مه رویت فغانی را چو شمع

بر زبان آتشین شب‌ها گره شد رازها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸از عمر بسی نماند ما را
  2. شمارهٔ ۹زهی حیات ابد از لبت حوالهٔ ما
  3. شمارهٔ ۱۰شکسته شد دل و شاد است جان خستهٔ ما
  4. شمارهٔ ۱۱دلگیرم از بزم طرب غمخانه‌ای باید مرا
  5. شمارهٔ ۱۲کار دل از پهلوی دلدار بگشاید مرا
  6. شمارهٔ ۱۳به هر گلشن که بینم مبتلایی رو نهم آنجا
  7. شمارهٔ ۱۴که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ تو را 
  8. شمارهٔ ۱۵شد باز دیده بر رخ نیکوی او مرا
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.