پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲

ز اشتیاق تو، جانا، دلم به جان آمد

بیا، که با غم تو بر نمی‌توان آمد

بیا، که با لب تو ماجرا نکرده هنوز

به جای خرقه دل و دیده در میان آمد

به چشم مست تو گفتم: دلم به جان آید

لب تو گفتا: اینک دلت به جان آمد

بدید تا نظر از دور ناردان لبت

بسا که چشم مرا آب در دهان آمد

نیامد از دو جهان جز رخ تو در نظرم

از آنگهی که مرا چشم در جهان آمد

ز روشنایی روی تو در شب تاریک

نمی‌توان به سر کوی تو نهان آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۴آن را که غمت ز در براند
  2. غزل شمارهٔ ۹۵این درد مرا دوا که داند؟
  3. غزل شمارهٔ ۹۶در من نگرد یار دگربار؟ که داند؟
  4. غزل شمارهٔ ۹۷ای دل، چو در خانهٔ خمار گشادند
  5. غزل شمارهٔ ۹۸نخستین باده کاندر جام کردند
  6. غزل شمارهٔ ۹۹نگارا، جسمت از جان آفریدند
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۰اگر شکسته دلانت هزار جان دارند
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۱چو چشم مست تو آغاز کبر و ناز کند
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.