پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۱

چو چشم مست تو آغاز کبر و ناز کند

بسا که بر دلم از غمزه ترکتاز کند

مرا مکش، که نیاز منت به کار آید

چو من نمانم حسن تو با که ناز کند؟

مرا به دست سر زلف خویش باز مده

اگر چه همچو خودم زود سرفراز کند

منم چو مردم چشمت، به من نگاهی کن

که اهل دیده به مردم نگاه باز کند

چگونه دوست ندارد ایاز را محمود؟

که او نگاه به چشم خوش ایاز کند

ز جور تو بگریزم، برم به عشق پناه

که از غم تو مرا عشق بی‌نیاز کند

نیاز و ناز من و تو فرو برد به دمی

نهنگ عشق حقیقت دهن چو باز کند

ازین حدیث، اگرچه ز پرده بیرون است

زمانه پردهٔ عشاق بس که ساز کند

به آب دیده عراقی وضو همی سازد

چو قامت تو بدید آنگهی نماز کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۳هر که او دعوی مستی می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۴به خرابات شدم دوش مرا بار نبود
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۵هرکه در بند زلف یار بود
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۶تا کی از ما یار ما پنهان بود؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۷ای خوشا دل کاندر او از عشق تو جانی بود
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۸وه! که کارم ز دست می‌برود
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۹اندرین ره هر که او یکتا شود
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۰نگارینی که با ما می‌نپاید
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.