پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۲

باز دلم عیش و طرب می‌کند

هیچ ندانم چه سبب می‌کند

از می عشق تو مگر مست شد

کین همه شادی و طرب می‌کند

تا سر زلف تو پریشان بدید

شیفته شد ، شور و شغب می کند

تا دل من در سر زلف تو شد

عیش همه در دل شب می‌کند

برد به بازی دل جمله جهان

زلف تو بازی چه عجب می‌کند؟

طرهٔ طرار تو کرد آن چه کرد

فتنه نگر باز که لب می‌کند

می‌برد از من دل و گوید به طنز:

باز فلانی چه طلب می‌کند؟

از لب لعلش چه عجب گر مرا

آرزوی قند و طرب می‌کند

گر طلبد بوسه، عراقی مرنج،

گرچه همه ترک ادب می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۴به خرابات شدم دوش مرا بار نبود
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۵هرکه در بند زلف یار بود
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۶تا کی از ما یار ما پنهان بود؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۷ای خوشا دل کاندر او از عشق تو جانی بود
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۸وه! که کارم ز دست می‌برود
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۹اندرین ره هر که او یکتا شود
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۰نگارینی که با ما می‌نپاید
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۱مرا، گرچه ز غم جان می‌برآید
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.