پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۰

نگارینی که با ما می‌نپاید

به ما دلخستگان کی رخ نماید؟

بیا، ای بخت، تا بر خود بموییم

که از ما یار آرامی نماید

اگر جانم به لب آید عجب نیست

به حیله نیم جانی چند پاید؟

به نقد این لحظه جانی میکن ای دل

شب هجر است، تا فردا چه زاید؟

مگر روشن شود صبح امیدم

مگر خورشید از روزن برآید

دلم را از غم جان وا رهاند

مر از من زمانی در رباید

عراقی، بر درش امید در بند

که داند، بو که ناگه واگشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۲زان پیش که دل ز جان برآید
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۳آخر این تیره شب هجر به پایان آید
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۴صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۵صبا وقت سحر، گویی، ز کوی یار می‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۶گهی درد تو درمان می‌نماید
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۷مرا درد تو درمان می‌نماید
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۸ای باد صبا، به کوی آن یار
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۹دل در گره زلف تو بستیم دگر بار
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.