پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۶

گهی درد تو درمان می‌نماید

گهی وصل تو هجران می‌نماید

دلی کو یافت از وصل تو درمان

همه دشوارش آسان می‌نماید

مرا گه گه به دردی یاد می‌کن

که دردت مرهم جان می‌نماید

بپرس آخر که: بی تو چونم، ای جان،

که جانم بس پریشان می‌نماید

مرا جور و جفا و رنج و محنت

غمت هردم دگرسان می‌نماید

ز جان سیر آمدم بی‌روی خوبت

جهان بر من چو زندان می‌نماید

عراقی خود ندارد چشم، ورنه

رخت خورشید تابان می‌نماید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۸ای باد صبا، به کوی آن یار
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۹دل در گره زلف تو بستیم دگر بار
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۰دل در گره زلف تو بستیم دگربار
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۱رخ سوی خرابات نهادیم دگربار
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۲نظر ز حال من ناتوان دریغ مدار
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۳غلام روی توام، ای غلام، باده بیار
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۴مرا از هر چه می‌بینم رخ دلدار اولی‌تر
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۵نیم چون یک نفس بی غم دلم خون خوار اولی‌تر
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.