پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۳

آخر این تیره شب هجر به پایان آید

آخر این درد مرا نوبت درمان آید

چند گردم چو فلک گرد جهان سرگردان؟

آخر این گردش ما نیز به پایان آید

آخر این بخت من از خواب درآید سحری

روز آخر نظرم بر رخ جانان آید

یافتم صحبت آن یار، مگر روزی چند

این همه سنگ محن بر سر ما زان آید

تا بود گوی دلم در خم چوگان هوس

کی مرا گوی غرض در خم چوگان آید؟

یوسف گم شده را گرچه نیابم به جهان

لاجرم سینهٔ من کلبهٔ احزان آید

بلبل‌آسا همه شب تا به سحر ناله زنم

بو که بویی به مشامم ز گلستان آید

او چه خواهد؟ که همی با وطن آید، لیکن

تا خود از درگه تقدیر چه فرمان آید

به عراق ار نرسد باز عراقی چه عجب!

که نه هر خار و خسی لایق بستان آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۵صبا وقت سحر، گویی، ز کوی یار می‌آید
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۶گهی درد تو درمان می‌نماید
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۷مرا درد تو درمان می‌نماید
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۸ای باد صبا، به کوی آن یار
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۹دل در گره زلف تو بستیم دگر بار
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۰دل در گره زلف تو بستیم دگربار
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۱رخ سوی خرابات نهادیم دگربار
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۲نظر ز حال من ناتوان دریغ مدار
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.