پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۵

هرکه در بند زلف یار بود

در جهانش کجا قرار بود؟

وانکه چیند گلی ز باغ رخش

در دلش بس که خار خار بود

وانکه یاد لبش کند روزی

تا قیامت در آن خمار بود

کارهایی که چشم یار کند

نه ز یاری روزگار بود

فتنه‌هایی که زلفش انگیزد

همه خود نقش آن نگار بود

از فلک آنکه هر شبی شنوی

نالهٔ بیدلان زار بود

نفس عاقشان او باشد

آن کزو چرخ را مدار بود

یک شبی با خیال او گفتم:

چند مسکین در انتظار بود؟

روی بنما، که جان نثار کنم

گفت: جان را چه اعتبار بود؟

تا تو در بند خویشتن مانی

کی تو را نزد دوست بار بود؟

نبود عاشق آنکه جوید کام

عشق را با غرض چه کار بود؟

عاشق آن است کو نخواهد هیچ

ور همه خود وصال یار بود

ای عراقی، تو اختیار مکن

کانکه به بود اختیار بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۷ای خوشا دل کاندر او از عشق تو جانی بود
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۸وه! که کارم ز دست می‌برود
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۹اندرین ره هر که او یکتا شود
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۰نگارینی که با ما می‌نپاید
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۱مرا، گرچه ز غم جان می‌برآید
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۲زان پیش که دل ز جان برآید
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۳آخر این تیره شب هجر به پایان آید
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۴صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.