پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۸

وه! که کارم ز دست می‌برود

روزگارم ز دست می‌برود

خود ندارم من از جهان چیزی

وآنچه دارم ز دست می‌برود

یک دمی دارم از جهان و آن نیز

چون برآرم ز دست می‌برود

بر زمانه چه دل نهم؟ که روان

همچو یارم ز دست می‌برود

در خزان ار دلی به دست آرم

در بهارم ز دست می‌برود

از پی صید دل چه دام نهم؟

که شکارم ز دست می‌برود

چه کنم پیش یار جان افشان؟

که نثارم ز دست می‌برود

نیست جز آب دیده در دستم

زان نگارم ز دست می‌برود

طالعم بین که: در چنین غم‌ها

غمگسارم ز دست می‌برود

بخت بنگر که: پای بر دم مار

یار غارم ز دست می‌برود

دستگیرا، نظر به کارم کن

بین که کارم ز دست می‌برود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۰نگارینی که با ما می‌نپاید
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۱مرا، گرچه ز غم جان می‌برآید
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۲زان پیش که دل ز جان برآید
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۳آخر این تیره شب هجر به پایان آید
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۴صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۵صبا وقت سحر، گویی، ز کوی یار می‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۶گهی درد تو درمان می‌نماید
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۷مرا درد تو درمان می‌نماید
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.