پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۶

تا کی از ما یار ما پنهان بود؟

چشم ما تا کی چنین گریان بود؟

تا کی از وصلش نصیب بخت ما

محنت و درد دل و هجران بود؟

این چنین کز یار دور افتاده‌ام

گر بگرید دیده، جای آن بود

چون دل ما خون شد از هجران او

چشم ما شاید که خون افشان بود

از فراقش دل ز جان آمد به جان

خود گرانی یار مرگ جان بود

بر امیدی زنده‌ام، ورنه که را

طاقت آن هجر بی‌پایان بود؟

پیچ بر پیچ است بی او کار ما

کار ما تا کی چنین پیچان بود؟

محنت آباد دل پر درد ما

تا کی از هجران او ویران بود؟

درد ما را نیست درمان در جهان

درد ما را روی او درمان بود

چون دل ما از سر جان برنخاست

لاجرم پیوسته سرگردان بود

چون عراقی هر که دور از یار ماند

چشم او گریان، دلش بریان بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۸وه! که کارم ز دست می‌برود
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۹اندرین ره هر که او یکتا شود
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۰نگارینی که با ما می‌نپاید
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۱مرا، گرچه ز غم جان می‌برآید
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۲زان پیش که دل ز جان برآید
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۳آخر این تیره شب هجر به پایان آید
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۴صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۵صبا وقت سحر، گویی، ز کوی یار می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.