پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۳

هر که او دعوی مستی می‌کند

آشکارا بت‌پرستی می‌کند

هستی آن را می‌سزد کز نیستی

هر نفس صدگونه هستی می‌کند

هر که از خاک درش رفعت نیافت

لاجرم سر سوی پستی می‌کند

دل که خورد از جام عشقش جرعه‌ای

بی‌خبر شد، شور و مستی می‌کند

دل چو خواهم باختن در پای او

جان ز شوقش پیش دستی می‌کند

چند گویی کو جفا تا کی کند؟

ای عراقی، تا تو هستی می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۵هرکه در بند زلف یار بود
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۶تا کی از ما یار ما پنهان بود؟
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۷ای خوشا دل کاندر او از عشق تو جانی بود
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۸وه! که کارم ز دست می‌برود
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۹اندرین ره هر که او یکتا شود
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۰نگارینی که با ما می‌نپاید
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۱مرا، گرچه ز غم جان می‌برآید
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۲زان پیش که دل ز جان برآید
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.