پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۹

نگارا، جسمت از جان آفریدند

ز کفر زلفت ایمان آفریدند

جمال یوسف مصری شنیدی؟

تو را خوبی دو چندان آفریدند

ز باغ عارضت یک گل بچیدند

بهشت جاودان زان آفریدند

غباری از سر کوی تو برخاست

وزان خاک آب حیوان آفریدند

غمت خون دل صاحبدلان ریخت

وزان خون لعل و مرجان آفریدند

سراپایم فدایت باد و جان هم

که سر تا پایت از جان آفریدند

ندانم با تو یک دم چون توان بود؟

که صد دیوت نگهبان آفریدند

دمادم چند نوشم درد دردت؟

مرا خود مست و حیران آفریدند

ز عشق تو عراقی را دمی هست

کزان دم روی انسان آفریدند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۱چو چشم مست تو آغاز کبر و ناز کند
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۲باز دلم عیش و طرب می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۳هر که او دعوی مستی می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۴به خرابات شدم دوش مرا بار نبود
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۵هرکه در بند زلف یار بود
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۶تا کی از ما یار ما پنهان بود؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۷ای خوشا دل کاندر او از عشق تو جانی بود
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۸وه! که کارم ز دست می‌برود
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.