پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴

تا بر قرار حسنی دل بی‌قرار باشد

تا روی تو نبینم جان سوگوار باشد

تا پیش تو نمیرد جانم نگیرد آرام

تا بوی تو نیابد دل بی‌قرار باشد

جانا، ز عشق رویت جانم رسید بر لب

تا کی ز آرزویت بیچاره زار باشد؟

آن را مخواه بی‌دل کو بی‌تو جان نخواهد

آن را مدار دشمن کت دوستدار باشد

درمان اگر نداری، باری به درد یاد آر

کز دوست هرچه آید آن یادگار باشد

با درد خوش توان بود عمری به بوی درمان

با غم بسر توان برد گر غمگسار باشد

خواهی بساز کارم، خواهی بسوز جانم

با کار پادشاهان ما را چه کار باشد؟

از انتظار وصلت آمد به جان عراقی

تا کی غریب و خسته در انتظار باشد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶من مست می عشقم هشیار نخواهم شد
  2. غزل شمارهٔ ۸۷گر نظر کردم به روی ماه‌رخساری چه شد؟
  3. غزل شمارهٔ ۸۸ناگه بت من مست به بازار برآمد
  4. غزل شمارهٔ ۸۹ناگه بت من مست به بازار برآمد
  5. غزل شمارهٔ ۹۰غلام حلقه به گوش تو زار باز آمد
  6. غزل شمارهٔ ۹۱بیا، که بی‌رخ زیبات دل به جان آمد
  7. غزل شمارهٔ ۹۲ز اشتیاق تو، جانا، دلم به جان آمد
  8. غزل شمارهٔ ۹۳آشکارا نهان کنم تا چند؟
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.