پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۳

آن را که چو تو نگار باشد

با خویشتنش چه کار باشد؟

ناخوش نبود کسی که او را

یاری چو تو در کنار باشد

ناخوش چو منی بود که پیوست

دل خسته و جان فگار باشد

مزار ز من، اگر بنالم

ماتم‌زده سوکوار باشد

وان دیده که او ندید رویت

شاید اگر آشکار باشد

آن کس که جدا فتاد از تو

دور از تو همیشه زار باشد

بیچاره کسی که در دو عالم

جز تو دگریش یار باشد

خرم دل آن کسی که او را

اندوه تو غمگسار باشد

تا کی دلم، ای عزیز چون جان

بر خاک در تو خوار باشد؟

نامد گه آن که خسته‌ای را

بر درگه وصل بار باشد؟

تا چند دل عراقی آخر

در زحمت انتظار باشد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵دیدهٔ بختم، دریغا کور شد
  2. غزل شمارهٔ ۸۶من مست می عشقم هشیار نخواهم شد
  3. غزل شمارهٔ ۸۷گر نظر کردم به روی ماه‌رخساری چه شد؟
  4. غزل شمارهٔ ۸۸ناگه بت من مست به بازار برآمد
  5. غزل شمارهٔ ۸۹ناگه بت من مست به بازار برآمد
  6. غزل شمارهٔ ۹۰غلام حلقه به گوش تو زار باز آمد
  7. غزل شمارهٔ ۹۱بیا، که بی‌رخ زیبات دل به جان آمد
  8. غزل شمارهٔ ۹۲ز اشتیاق تو، جانا، دلم به جان آمد
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.