پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴

بیا، کاین دل سر هجران ندارد

بجز وصلت دگر درمان ندارد

به وصل خود دلم را شاد گردان

که خسته طاقت هجران ندارد

بیا، تا پیش روی تو بمیرم

که بی‌تو زندگانی آن ندارد

چگونه بی‌تو بتوان زیست آخر؟

که بی‌تو زیستن امکان ندارد

بمردم ز انتظار روز وصلت

شب هجران مگر پایان ندارد؟

بیا، تا روی خوب تو ببینم

که مهر از ذره رخ پنهان ندارد

ز من بپذیر، جانا، نیم جانی

اگر چه قیمت چندان ندارد

چه باشد گر فراغت واله‌ای را

چنین سرگشته و حیران ندارد؟

وصالت تا ز غم خونم نریزد

عراقی را شبی مهمان ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۶راحت سر مردمی ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۶۷نگارا، بی‌تو برگ جان که دارد؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۸نگارا، بی تو برگ جان که دارد؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۹تا کی کشم جفای تو؟ این نیز بگذرد
  5. غزل شمارهٔ ۷۰بیا بیا، که نسیم بهار می‌گذرد
  6. غزل شمارهٔ ۷۱بیا، که عمر من خاکسار می‌گذرد
  7. غزل شمارهٔ ۷۲پشت بر روزگار باید کرد
  8. غزل شمارهٔ ۷۳یاد آن شیرین پسر خواهیم کرد
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.