پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶

راحت سر مردمی ندارد

دولت دل همدمی ندارد

ز احسان زمانه دیده بردوز

کو دیدهٔ مردمی ندارد

از خوان فلک نواله کم پیچ

کاو گردهٔ گندمی ندارد

با درد بساز، از آنکه درمان

با جان تو محرمی ندارد

در تار حیات دل چه بندی؟

چون پود تو محکمی ندارد

دردا! که در این سرای پر غم

کس دولت بی‌غمی ندارد

دارد همه چیز آدمیزاد

افسوس که خرمی ندارد

گر خوشدلیی در این جهان هست

باری دل آدمی ندارد

بنمای به من دلی فراهم

کاو محنت درهمی ندارد

کم خور غم این جهان، عراقی!

زیرا که غمش کمی ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸نگارا، بی تو برگ جان که دارد؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۹تا کی کشم جفای تو؟ این نیز بگذرد
  3. غزل شمارهٔ ۷۰بیا بیا، که نسیم بهار می‌گذرد
  4. غزل شمارهٔ ۷۱بیا، که عمر من خاکسار می‌گذرد
  5. غزل شمارهٔ ۷۲پشت بر روزگار باید کرد
  6. غزل شمارهٔ ۷۳یاد آن شیرین پسر خواهیم کرد
  7. غزل شمارهٔ ۷۴می روان کن ساقیا، کاین دم روان خواهیم کرد
  8. غزل شمارهٔ ۷۵روی ننمود یار چتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.