پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸

نگارا، بی تو برگ جان که دارد؟

سر کفر و غم ایمان که دارد؟

اگر عشق تو خون من نریزد

غمت را هر شبی مهمان که دارد؟

دل من با خیالت دوش می‌گفت:

که این درد مرا درمان که دارد؟

لب شیرین تو گفتا: ز من پرس

که من با تو بگویم: کان که دارد؟

مرا گفتی که: فردا روز وصل است

امید زیستن چندان که دارد؟

دلم در بند زلف توست ور نه

سر سودای بی‌پایان که دارد؟

اگر لطف خیال تو نباشد

عراقی را چنین حیران که دارد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰بیا بیا، که نسیم بهار می‌گذرد
  2. غزل شمارهٔ ۷۱بیا، که عمر من خاکسار می‌گذرد
  3. غزل شمارهٔ ۷۲پشت بر روزگار باید کرد
  4. غزل شمارهٔ ۷۳یاد آن شیرین پسر خواهیم کرد
  5. غزل شمارهٔ ۷۴می روان کن ساقیا، کاین دم روان خواهیم کرد
  6. غزل شمارهٔ ۷۵روی ننمود یار چتوان کرد
  7. غزل شمارهٔ ۷۶روی ننمود یار چتوان کرد؟
  8. غزل شمارهٔ ۷۷من رنجور را یک دم نپرسد یار چتوان کرد؟
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.