پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۰

بیا بیا، که نسیم بهار می‌گذرد

بیا، که گل ز رخت شرمسار می‌گذرد

بیا، که وقت بهار است و موسم شادی

مدار منتظرم، وقت کار می‌گذرد

ز راه لطف به صحرا خرام یک نفسی

که عیش تازه کنم، چون بهار می‌گذرد

نسیم لطف تو از کوی می‌برد هر دم

غمی که بر دل این جان فگار می‌گذرد

ز جام وصل تو ناخورده جرعه‌ای دل من

ز بزم عیش تو در سر خمار می‌گذرد

سحرگهی که به کوی دلم گذر کردی

به دیده گفت دلم: کان شکار می‌گذرد

چو دیده کرد نظر صدهزار عاشق دید

که نعره می‌زد هر یک که: یار می‌گذرد

به گوش جان عراقی رسید آن زاری

از آن ز کوی تو زار و نزار می‌گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۲پشت بر روزگار باید کرد
  2. غزل شمارهٔ ۷۳یاد آن شیرین پسر خواهیم کرد
  3. غزل شمارهٔ ۷۴می روان کن ساقیا، کاین دم روان خواهیم کرد
  4. غزل شمارهٔ ۷۵روی ننمود یار چتوان کرد
  5. غزل شمارهٔ ۷۶روی ننمود یار چتوان کرد؟
  6. غزل شمارهٔ ۷۷من رنجور را یک دم نپرسد یار چتوان کرد؟
  7. غزل شمارهٔ ۷۸از در یار گذر نتوان کرد
  8. غزل شمارهٔ ۷۹بدین زبان صفت حسن یار نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.