پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸

از در یار گذر نتوان کرد

رخ سوی یار دگر نتوان کرد

ناگذشته ز سر هر دو جهان

بر سر کوش گذر نتوان کرد

زان چنان رخ، که تمنای دل است

صبر ازین بیش مگر نتوان کرد

با چنین دیده، که پرخوناب است

به چنان روی نظر نتوان کرد

چون حدیث لب شیرینش رود

یاد حلوا و شکر نتوان کرد

سخن زلف مشوش بگذار

دل ازین شیفته‌تر نتوان کرد

قصهٔ درد دل خود چه کنم؟

راز خود جمله سمر نتوان کرد

غم او مایهٔ عیش و طرب است

از طرب بیش حذر نتوان کرد

گرچه دل خون شود از تیمارش

غمش از سینه به در نتوان کرد

ابتلایی است درین راه مرا

که از آن هیچ خبر نتوان کرد

گفتم: ای دل، بگذر زین منزل

محنت آباد مقر نتوان کرد

گفت: جایی که عراقی باشد

زود از آنجای سفر نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰بتم از غمزه و ابرو، همه تیر و کمان سازد
  2. غزل شمارهٔ ۸۱چنین که غمزهٔ تو خون خلق می‌ریزد
  3. غزل شمارهٔ ۸۲اگر یکبار زلف یار از رخسار برخیزد
  4. غزل شمارهٔ ۸۳آن را که چو تو نگار باشد
  5. غزل شمارهٔ ۸۴تا بر قرار حسنی دل بی‌قرار باشد
  6. غزل شمارهٔ ۸۵دیدهٔ بختم، دریغا کور شد
  7. غزل شمارهٔ ۸۶من مست می عشقم هشیار نخواهم شد
  8. غزل شمارهٔ ۸۷گر نظر کردم به روی ماه‌رخساری چه شد؟
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.