پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱

چنین که غمزهٔ تو خون خلق می‌ریزد

عجب نباشد اگر رستخیز انگیزد

فتور غمزهٔ تو صدهزار صف بشکست

که در میانه یکی گرد برنمی‌خیزد

ز چشم جادوی مردافگن شبه رنگت

جهان، اگر بتواند، دو اسبه بگریزد

فروغ عشق تو تا کی روان من سوزد

فریب چشم تو تا چند خون من ریزد؟

مرنج، اگر به سر زلف تو در آویزم

که غرقه هرچه ببیند درو بیاویزد

تو را، چنان که تویی، تا کسیت نشناسد

رخ تو هر نفسی رنگ دیگر آمیزد

اگر چه خون عراقی بریزی از دیده

به خاکپای تو کز عشق تو نپرهیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳آن را که چو تو نگار باشد
  2. غزل شمارهٔ ۸۴تا بر قرار حسنی دل بی‌قرار باشد
  3. غزل شمارهٔ ۸۵دیدهٔ بختم، دریغا کور شد
  4. غزل شمارهٔ ۸۶من مست می عشقم هشیار نخواهم شد
  5. غزل شمارهٔ ۸۷گر نظر کردم به روی ماه‌رخساری چه شد؟
  6. غزل شمارهٔ ۸۸ناگه بت من مست به بازار برآمد
  7. غزل شمارهٔ ۸۹ناگه بت من مست به بازار برآمد
  8. غزل شمارهٔ ۹۰غلام حلقه به گوش تو زار باز آمد
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.