پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵

دل، دولت خرمی ندارد

جان، راحت بی‌غمی ندارد

دردا! که درون آدمی زاد

آسایش و خرمی ندارد

از راحت‌های این جهانی

جز غم دل آدمی ندارد

ای مرگ، بیا و مردمی کن

این غم سر مردمی ندارد

وی غم، بنشین، که شادمانی

با ما سر همدمی ندارد

وی جان، ز سرای تن برون شو

کاین جای تو محکمی ندارد

منشین همه وقت با عراقی

کاهلیت محرمی ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷نگارا، بی‌تو برگ جان که دارد؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۸نگارا، بی تو برگ جان که دارد؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۹تا کی کشم جفای تو؟ این نیز بگذرد
  4. غزل شمارهٔ ۷۰بیا بیا، که نسیم بهار می‌گذرد
  5. غزل شمارهٔ ۷۱بیا، که عمر من خاکسار می‌گذرد
  6. غزل شمارهٔ ۷۲پشت بر روزگار باید کرد
  7. غزل شمارهٔ ۷۳یاد آن شیرین پسر خواهیم کرد
  8. غزل شمارهٔ ۷۴می روان کن ساقیا، کاین دم روان خواهیم کرد
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.