پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳

خرم تن آن کس که دل ریش ندارد

و اندیشهٔ یار ستم‌اندیش ندارد

گویند رقیبان که ندارد سر تو یار

سلطان چه عجب گر سر درویش ندارد؟

او را چه خبر از من و از حال دل من

کو دیدهٔ پر خون و دل ریش ندارد

این طرفه که او من شد و من او و ز من یار

بیگانه چنان شد که سر خویش ندارد

هان، ای دل خونخوار، سر محنت خود گیر

کان یار سر صحبت ما بیش ندارد

معشوق چو شمشیر جفا برکشد، از خشم

عاشق چه کند گر سر خود پیش ندارد؟

بیچاره دل ریش عراقی که همیشه

از نوش لبان، بهره به جز نیش ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵دل، دولت خرمی ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۶۶راحت سر مردمی ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۶۷نگارا، بی‌تو برگ جان که دارد؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۸نگارا، بی تو برگ جان که دارد؟
  5. غزل شمارهٔ ۶۹تا کی کشم جفای تو؟ این نیز بگذرد
  6. غزل شمارهٔ ۷۰بیا بیا، که نسیم بهار می‌گذرد
  7. غزل شمارهٔ ۷۱بیا، که عمر من خاکسار می‌گذرد
  8. غزل شمارهٔ ۷۲پشت بر روزگار باید کرد
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.