پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲

با درد خستگانت درمان چه کار دارد؟

با وصل کشتگانت هجران چه کار دارد؟

با محنت فراقت راحت چه رخ نماید؟

با درد اشتیاقت درمان چه کار دارد؟

گر در دلم خیالت ناید عجب نباشد

در دوزخ پر آتش رضوان چه کار دارد؟

سودای تو نگنجد اندر دلی که جان است

در خانهٔ طفیلی مهمان چه کار دارد؟

دل را خوش است با جان گر زآن توست، یارا

بی‌روی تو دل من با جان چه کار دارد؟

بر بوی وصلت، ای جان، دل بر در تو مانده است

ور نه فتاده در خاک چندان چه کار دارد؟

با عشق توست جان را صد سِرِّ سَر نهفته

لیکن دل عراقی با جان چه کار دارد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴بیا، کاین دل سر هجران ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۶۵دل، دولت خرمی ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۶۶راحت سر مردمی ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۶۷نگارا، بی‌تو برگ جان که دارد؟
  5. غزل شمارهٔ ۶۸نگارا، بی تو برگ جان که دارد؟
  6. غزل شمارهٔ ۶۹تا کی کشم جفای تو؟ این نیز بگذرد
  7. غزل شمارهٔ ۷۰بیا بیا، که نسیم بهار می‌گذرد
  8. غزل شمارهٔ ۷۱بیا، که عمر من خاکسار می‌گذرد
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.