پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴

یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوست

یکدم وصال آن مه خوبانم آرزوست

در خلوتی چنان، که نگنجد کسی در آن

یکبار خلوت خوش جانانم آرزوست

من رفته از میانه و او در کنار من

با آن نگار عیش بدینسانم آرزوست

جانا، ز آرزوی تو جانم به لب رسید

بنمای رخ، که قوت دل و جانم آرزوست

گر بوسه‌ای از آن لب شیرین طلب کنم

طیره مشو، که چشمهٔ حیوانم آرزوست

یک بار بوسه‌ای ز لب تو ربوده‌ام

یک بار دیگر آن شکرستانم آرزوست

ور لحظه‌ای به کوی تو ناگاه بگذرم

عیبم مکن، که روضهٔ رضوانم آرزوست

وز روی آن که رونق خوبان ز روی توست

دایم نظارهٔ رخ خوبانم آرزوست

بر بوی آن که بوی تو دارد نسیم گل

پیوسته بوی باغ و گلستانم آرزوست

سودای تو خوش است و وصال تو خوشتر است

خوشتر ازین و آن چه بود؟ آنم آرزوست

ایمان و کفر من همه رخسار و زلف توست

در بند کفر مانده و ایمانم آرزوست

درد دل عراقی و درمان من تویی

از درد بس ملولم و درمانم آرزوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶هر دلی کو به عشق مایل نیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۷ساقی، ار جام می، دمادم نیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۸عشق سیمرغ است، کو را دام نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۹دل، که دائم عشق می‌ورزید، رفت
  5. غزل شمارهٔ ۴۰آه، به یک‌بارگی یار کم ما گرفت!
  6. غزل شمارهٔ ۴۱باز هجر یار دامانم گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۴۲مرا گر یار بنوازد، زهی دولت زهی دولت
  8. غزل شمارهٔ ۴۳کی از تو جان غمگینی شود شاد؟
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.