پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹

دل، که دائم عشق می‌ورزید، رفت

گفتمش: جانا مرو، نشنید، رفت

هر کجا بوی دلارامی شنید

یا رخ خوب‌ِ نگاری دید، رفت

هرکجا شکّرلبی دشنام داد

یا نگاری زیر لب خندید، رفت

در سر زلف بتان شد عاقبت

در کنار مهوشی غلتید، رفت

دل چو آرام دل خود بازیافت

یک نفس با من نیارامید، رفت

چون لب و دندان دلدارم بدید

در سر آن لعل و مروارید، رفت

دل ز جان و تن کنون دل برگرفت

از بد و نیک جهان ببرید، رفت

عشق می‌ورزید دائم، لاجرم

در سر چیزی که می‌ورزید، رفت

باز کی یابم دل گم گشته را؟

دل که در زلف بتان پیچید، رفت

بر سر جان و جهان چندین ملرز

آنکه شایستی بدو لرزید، رفت

ای عراقی، چند زین فریاد و سوز؟

دلبرت یاری دگر بگزید، رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱باز هجر یار دامانم گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۴۲مرا گر یار بنوازد، زهی دولت زهی دولت
  3. غزل شمارهٔ ۴۳کی از تو جان غمگینی شود شاد؟
  4. غزل شمارهٔ ۴۴هر که را جام می به دست افتاد
  5. غزل شمارهٔ ۴۵باز دل از در تو دور افتاد
  6. غزل شمارهٔ ۴۶عشق شوری در نهاد ما نهاد
  7. غزل شمارهٔ ۴۷عشق شوقی در نهاد ما نهاد
  8. غزل شمارهٔ ۴۸بر من، ای دل، بند جان نتوان نهاد
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.