پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲

مرا گر یار بنوازد، زهی دولت زهی دولت

وگر درمان من سازد، زهی دولت زهی دولت

ور از لطف و کرم یک ره درآید از درم ناگه

ز رخ برقع براندازد، زهی دولت زهی دولت

دل زار من پر غم نبوده یک نفس خرم

گر از محنت بپردازد، زهی دولت زهی دولت

فراق یار بی‌رحمت مرا در بوتهٔ زحمت

گر از این بیش نگدازد، زهی دولت زهی دولت

چنینم زار نگذارد ، به تیماریم یاد آرد

ورم از لطف بنوازد، زهی دولت زهی دولت

ور از کوی فراموشان فراقش رخت بربندد

وصالش رخت در بازد، زهی دولت زهی دولت

و گر با لطف خود گوید: عراقی را بده کامی

که جان خسته دربازد، زهی دولت زهی دولت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴هر که را جام می به دست افتاد
  2. غزل شمارهٔ ۴۵باز دل از در تو دور افتاد
  3. غزل شمارهٔ ۴۶عشق شوری در نهاد ما نهاد
  4. غزل شمارهٔ ۴۷عشق شوقی در نهاد ما نهاد
  5. غزل شمارهٔ ۴۸بر من، ای دل، بند جان نتوان نهاد
  6. غزل شمارهٔ ۴۹بی‌رخت جان در میان نتوان نهاد
  7. غزل شمارهٔ ۵۰هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد
  8. غزل شمارهٔ ۵۱بنمای به من رویت، یارات نمی‌افتد
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.