پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱

باز هجر یار دامانم گرفت

باز دست غم گریبانم گرفت

چنگ در دامان وصلش می‌زدم

هجرش اندر تاخت، دامانم گرفت

جان ز تن از غصه بیرون خواست شد

محنت آمد، دامن جانم گرفت

در جهان یک دم نبودم شادمان

زان زمان کاندوه جانانم گرفت

آتش سوداش ناگه شعله زد

در دل غمگین حیرانم گرفت

تا چه بد کردم؟ که بد شد حال من

هرچه کردم عاقبت آنم گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳کی از تو جان غمگینی شود شاد؟
  2. غزل شمارهٔ ۴۴هر که را جام می به دست افتاد
  3. غزل شمارهٔ ۴۵باز دل از در تو دور افتاد
  4. غزل شمارهٔ ۴۶عشق شوری در نهاد ما نهاد
  5. غزل شمارهٔ ۴۷عشق شوقی در نهاد ما نهاد
  6. غزل شمارهٔ ۴۸بر من، ای دل، بند جان نتوان نهاد
  7. غزل شمارهٔ ۴۹بی‌رخت جان در میان نتوان نهاد
  8. غزل شمارهٔ ۵۰هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.