پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰

آه، به یک‌بارگی یار کم ما گرفت!

چون دل ما تنگ دید خانه دگر جا گرفت

بر دل ما گه گهی، داشت خیالی گذر

نیز خیالش کنون ترک دل ما گرفت

دل به غمش بود شاد، رفت غمش هم ز دل

غم چه کند در دلی کان همه سودا گرفت؟

دیدهٔ گریان مگر بر جگر آبی زند؟

کاتش سودای او در دل شیدا گرفت

خوش سخنی داشتم، با دل پردرد خویش

لشکر هجران بتاخت در سر من تا گرفت

دین و دل و هوش من هر سه به تاراج برد

جان و تن و هرچه بود جمله به یغما گرفت

هجر مگر در جهان هیچ کسی را نیافت

کز همه وامانده‌ای، هیچکسی را گرفت

هیچ کسی در جهان یار عراقی نشد

لاجرمش عشق یار، بی‌کس و تنها گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲مرا گر یار بنوازد، زهی دولت زهی دولت
  2. غزل شمارهٔ ۴۳کی از تو جان غمگینی شود شاد؟
  3. غزل شمارهٔ ۴۴هر که را جام می به دست افتاد
  4. غزل شمارهٔ ۴۵باز دل از در تو دور افتاد
  5. غزل شمارهٔ ۴۶عشق شوری در نهاد ما نهاد
  6. غزل شمارهٔ ۴۷عشق شوقی در نهاد ما نهاد
  7. غزل شمارهٔ ۴۸بر من، ای دل، بند جان نتوان نهاد
  8. غزل شمارهٔ ۴۹بی‌رخت جان در میان نتوان نهاد
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.